آمار و زندگی
ببخشید استاد آبی یا قرمز؟
بنده نااریبم.
همین یک جمله کافی بود تا چشمانم را به سوی حقیقت باز کند. براستی اگر ما هم سعی کنیم مانند این استاد به این رشته به چشم درس زندگی نگاه کنیم فکر نمیکنم دیگر هیچ مشکلی در آموختن داشته باشیم.
چقدر زیبا بود اگر درس روشهای آماری را به نام روشهای زندگی میشناختیم. آنوقت همه مشتاق خواندن و آموختن بودند. اگر درس روشهای نمونهگیری را به خوبی آموخته باشیم هرگز در انتخاب حجم بهترین نمونه در زندگی دچار مشکل نخواهیم شد. با طرح یک آزمون میتوانیم متغیری را که بیشترین تأثیر را در زندگی ما دارد تعیین کنیم و اگر باعث پیشرفت میشود استفاده از آن عامل را افزایش دهیم و اگر تأثیر منفی داشت از زندگی حذفش کنیم. از میان آزمون فرضهای مطرح شده بهترین آنها را انتخاب کنیم، تا بدینوسیله کشتی زندگی را هر چه سریعتر و بهتر به ساحل هدف و سعادت نزدیک کنیم. خطا را کمتر از 5% در نظر بگیریم تا اشتباهات و خطاهای زندگی به حداقل و دقت در انجام کارها به حداکثر مطلوب برسد. واریانس را کم کنیم تا نتیجهای مطلوب حاصل شود و همیشه جانب احتمالات را در نظر داشته باشیم تا هنگام وقوع اتفاقی از راه حل مناسب استفاده کنیم و در پایان سعی کنیم تا جائی که امکان دارد نااریب باشیم و هر زمانی بتوانیم وجودمان را اثبات کنیم.